اخبار !!!

»»»»»» گفتم بگم که گفته باشم : "خبر آخر وبلاگ رو بخونید
"
تفکراتی که گاهی بلندی سرو و کوه را به سخره میگیرد و گاه .........." هیچ "!!!!!

»»»»»» گفتم بگم که گفته باشم : "خبر آخر وبلاگ رو بخونید
"
درخبر است از تجار بی انصاف بازار راویان و طوطیان شکرشکن "سرزمین پرآبی" - معنای نام هند درفارسی دری- وفی الواقع به گزارش خبرنگاران بیکار و بدون مرز و کاشانه از سرزمین عجایب و ظرائف "هند ":
مراسم تدفین استانداری در این سرزمین که در اثر سقوط هلی کوپتر جان باخته به شرح زیر از دریچه ی دوربین یک خبرنگار کنجکاو - دوربینی با لنزی اعلا از جنس زایس - روایت گردیده است . نکته عمقی و در راستای محور Z این ماجرا در این است که این استاندار ان قدر محبوب بوده که پس از انتشار خبر مرگ او . ناراحتی زائید الوصفی در بین مردم این ولایت تولید شده، که ناقابل 122 نفر در اثر سکته یا خودکشی جان گران مایه شان را از دست داده اند .




با خودم فکر کردم دیدم اگر استانداران و شهرداران ما نیز ریغ رحمت را سربکشند جمعیت شهر و آبادی ما نیز چنین و چنان خواهند کرد یا فقط برای بانو سوسانو و عالیجناب جومونگ است که مردم دیار من خودکشی میکنند .
با اینکه این روزها بحث در خصوص مسائل سیاسی داغ است و هرجا که میروی و هرچه که میخوانی با آن در ارتباط است اما موضوع جاذبه ی مورد بحث کاملاً علمی و تخصصی است و ورای مباحثی نظری چون "جاذبه و دافعه ی علی" است .چه آنکه این بحث کاملا فنی و علمی است و هیچ ربطی به مسائل سیاسی ندارد چون شخصاً به اینگونه مسائل علاقه ای ندارم ؛ و آن مساله افزایش نرخ جاذبه زمین در zone 39-40 نیمکره شمالی و در منطقه ی جغرافیایی ایران است . این موضوع به گونه است که صفحه نخست این ماهِ مجله معتبر علمی nature را به خود اختصاص داد. این اتفاق به گونه ای رخ داده که همگان را در شُک فرو برده است و به گزارش خبرگزاری البرز با سقوط یک فروند بالگرد آموزشی در 25 مرداد به علت گرانش زیاد گزارش شده در حوالی شهرک اندیشه کرج ، ایران رکورد سانحه هوایی در کمتر از یکماه در جهان را شکست. گینس از هم اکنون منتظر وقت ملاقات گرفتن با پروفسور بهبهانی جهت ثبت این رکورد است . به هرحال به جای اینکه به این اتفاق علمی و البته نادر طبیعی به دید چالش نظر کنیم بهتر است از آن به عنوان یک فرصت مغتنم یاد کرده و از آن با عنایت ویژه به مباحث گونه گون و استفاده شایسته در مسائلی چون: جذب توریسم ،جذب اعتماد ملی و بین المللی از دست رفته در این سالها، جذب نخبگان صادر شده در سالهای گذشته به دیگر کشورهای غربی، جذب سرمایه های فراری داده شده به کشورهای حوزه خلیج فارس(عربی شده)،. . . مدیریتی درخور ارائه دهیم . به عنوان مثال جذب باران که موضوعی کاملاً تخصصی در حیطه ی مهندسی آب و اقلیم شناسی است امسال با موفقیت در اوایل سال به انجام رسید، که میتواند الگوی مناسبی برای دیگر سازمان های درگیر جاذبه باشد.
شبها از ساعت 12 که میگذره صدای بوق بوق ماشین ها و جیغ و داد موتورسوارها و آدمای داخل ماشینا که دارن با پاره کردن حنجره شون عروس و داماد رو بدرقه دیار بخت و اقبالشون میکنن ،زنگ همیشگی تکرار زندگی رو توی چارچوب تهی شده فکرم به صدا درمیآره.هرشب موقع تلاش من برای خواب ، یکی داره احساس جدید عروس و داماد شدن رو تجربه میکنه . یکی از عجله رسیدن به بیمارستان و فوران احساسات مردمک چشمش از حس پدر شدن ، کوچه ها رو عبور ممنوع وارد میشه و توقف ممنوع پارک میکنه .هر شب یکی واسه عزیزش که معلوم نیست فردا صبح دستای گرمشو تو دستاش هست یا نه ، فردا صبح بازم چشمای نازنینش هستن که به چشماش آروم و قرار بدن یا نه ، یک کله میره پیش کسی که تنها امیدش توی این شهر غریبه ؛ و خودش رو تا آخرین ذره وجودیش،دستاری میکنه و به کنگره کنگره ضریح حاجتش گره میزنه ،طوری که غیر صاحب اصلیش کسی نتونه بازش کنه.
از اینا بگذریم ، گفتم غریب ، فکرم پُکید .
فردا صبح میشه اما شاید این صبح همان صبح تو نباشد.همان صبحی نباشد که گوینده رادیو جوان با نشاط وافر ساعت 7 صبح را اعلام و با هیجان جوانی فریاد بزند : " جوان ! امروز صبح تو است ؛ صبح منتظر طلوع تو از پشت کوه های زندگی است ، جوان! صبح آمد!صبحتان بخیر! " . اما چه میشود کرد این صبح همان صبح تو نیست.صبح زندگانی تو به سرآمده و صبح دگری در راه است .
اما خودمو میگم- اگه نوبت صبح من شد - دوست دارم برای آخرین بار هم که شده مثل بقیه ی آبادی ،سر صبحی به محضر عزیز آبادی ام شرفیاب شوم. از پایین خیابون واردصحن آزادی ام کنند و از پائین پای حضرت وارد محضر عزیزی کنند که شاهد همیشگی این تکرار ابدی در این آبادی بوده است .از کودکی و کنکور و کار تا عقد بالاسر حضرتو و حس پدر ومادری ؛از عاطفه و دل نگرانی های پدر ومادری که با حضرت تقسیم میشه تا دعای خیر برای نو عروس و تازه داماداشون. آری، عزیزی که هر روز صبح بار عام بارگاهش ،میعادگاه کسانی است که این بار و برای اولین بار در عمرشان صبح جدیدی را تجربه می کنند .
و این تکرار و تکرار زندگی ، از آنجا که بوی زیست نمی دهد به مسیر خود ادامه می دهد . . .
از آمدنم نبود گردون را سود واز رفتن من جاه و جلالش نفزود
واز هیچ کسی نیز به گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
-------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : این پست رو بخاطر رفیق قدیمیم "حسام عزیز" به قول خودش "سیمون" آپ کردم و با اجازش فقط تصویربالا رو اونم فقط جهت نزدیک شدن به انتخابات میذارم.
به امید حضور سبز یا سفید ایرانیها پای صندوق های رای
خوشحال و شاد وخندانم
قدر دنيا را مي دانم
خنده كنم من ، دست بزم من
پا بكوبم من ، جوانم
در دلم غمي ندارم
زيرا هست سلامت جانم
عمر ما كوتاست ، چون گل صحراست
پس بياييد شادي كنيم
بياييد با هم بخوانيم
ترانه ي جواني را
گل بريزم من ، از سوي دامن
بر روي خرمن شادابم ، شادابم

نرم نرمک رسید ۶-۷ روز پیش بهار
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
" نوروز مبارک "
................................................................................
پی نوشت :
۱- واسه اینویز: "یره" هر معنایی میتونه داشته باشه و در کل معنای خاصی نداره ..کاملاً بستگی به نوع گویش اون داره ..پس زیاد در خصوص گفتنش به موج نگران نباش
۲- وارث عزیز: "وقتی سفره هفت سینو می جیندم جات خالی بود سید ! " جمله ای بود کاملاً سیاسی و به زعم همگان تاریخ مصرفش تموم شده ...خواهشن واسه ما استفاده نکن ، مخصوصن آدم مربوطه انصراف داده .(اما به هر حال ازت ممنونم :) )


در پي تجمع اعتراضآميز دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان در واكنش به سخنان مجتهد شبستري، دفتر انجمن اسلامي اين دانشگاه كه محل این سخنان بود پلمب شد.
به گزارش فارس، در پي سخنان محمد مجتهد شبستري در ظهر دوشنبه جلسه انجمن اسلامي دانشگاه صنعتي اصفهان، در مسجد اين دانشگاه سخنان وي با واكنش اعتراضآميز برخی شكلهاي دانشجويي و نمازگزاران روبرو شد.
-eslahi.th.jpg)
ماجرا به مدتی پیش برمیگردد .شرح ماوقع را همه میدانیم :
برای اولین بار دخترها با پسرها بازی کردند ،آنهم ورزش مهیج فوتبال . ورزشی که تماس فیزیکی و برخوردهای احتمالن خشن فیزیکی سهم مهمی در آن دارد . فوتبال در باشگاهی که مالکیت 100 درصد آن با حاکمیت است و دست اجانب و انگلیسی صفتانی که میخواهند این ملت را از ارزشهای دینی خود دور کنند ،متاسفانه از این حادثه کوتاه است . اصلن بحث پیراهن نمیکنیم که آبی بود . واکنش ها برانگیخته شد ،اما روزهای متمادی هیچ یک از مسئولان حکومتی این باشگاه زیربار نفس بازی فوتبال بین این دو جنس کاملن متفاوت و نامتجانس نرفت؛تا پس از مدتی با پذیرش این اتفاق که دیگر تمامی موبایل بدستها و اینترنت بازها آن را بارها و بارها دوره کرده بودند ، توپ را به زمین مربیان سانتر کردند، حال آنکه مربیان مؤکدن فریاد میزدند که "ما مجوز داشتیم" و در انتها خالی بودن استادیوم را بهانه میکردند!
آموخته ها :
چنانچه کاری در شرع مقدس تقبیح شد میتوان آن را در خفا انجام داد یا نهایتن ارتکاب آن در حضور چند نفر محدود بلامانع است.
فعل تقبیح شده در شرع مقدس را میتوان دسته جمعی انجام داد؛ دوباره بشرطیکه کسی در مکان ارتکاب( استادیوم )نباشد.
نگهبانان استادیوم در تمرینات بایستی پیش از شروع تمرین گوشی های موبایل را جمع کند .
نهایتن بعد از هر بازی یک توبه دسته جمعی بجاآورند تا به لحاظ شرعی نیز ان شاالله مشکلی نباشد.
با این توصیفات اگر دوباره دوستان آبی پوش تمایلی جهت برگزاری چنین تمریناتی را داشتند میتوانند به صورت دربی تمرینی با سرخ پوشان پایتخت به انجام رساند و با بی خیال شدن همه چیز و امید 100درصدی به کسب درآمدهای نجومی از بازارسیاه بلیط فروشی ، این تمرین را باطلاع عموم برسانند .(مطمئنن طرفداران این دو تیم از ساعت ها قبل و یا تماشاگران شهرستانی از یکی دو روز قبل در ورزشگاه حضور پیداکنند ؛ البته منظورم از دو تیم آبی و قرمز نیس)