تبليغاتX
NOTHING

NOTHING

تفکراتی که گاهی بلندی سرو و کوه را به سخره میگیرد و گاه .........." هیچ "!!!!!

 

زندگی آیا واقعا قشنگه؟
نه..نه...وباز هم نه !!!!

صدای گنشجک ها قشنگه ؟

نه ..نه ..اصلن!!!

چه احمقی بوده این سهراب کاشونی.   مهربانی ،عشق ، ایمان .......کلماتی که هیچ وقت معنایی نداشته و ندارد ......مصنوع بشراست و به مفت هم نمی ارزد .

آخر که چه ؟

ما "گروه محکومین"* چی رو می خوایم ثابت کنیم ؟

-        که زیر بار شکنجه هم میشه سرهنگ رو درک کرد ؟!!

-        که  می تونیم هم بندیهامون رو خیلی دوست داشته باشیم و به بعضی هاشون یه دفعه ای علاقمند بشیم  و ... ؟!

-        که اگه بری دنبال پول و عشق و علم و هزار تا آشغال دیگه که درد این محکومیت کمتر میشه !

-        که هیچ وقت نمیتونیم ،به تنهایی، کامل باشیم ؟ باس باهم باشیم که نیروی روزگار به سطح مقطع بیشتری تقسیم بشه و فشار کمتری رو حس می کنیم !

-         

خوب بشر !!!! اصلن چرا باشی که این همه چرای احمقانه رو جوابهای آبکی بدی ؟!!

 

بی پولی.....زندگی نداری .......دعوا داری ......اونوقت میگن صفا داری

پولداری ....زندگی داری ........دعوا داری ........اونوقت میگن صفا نداری

اَه به این زندگیو آدمای توخالیش.

 

آدم باید زودتر نباشه  .

پسر !! زندگی به طور فجیعی مزخرفه . تُف به این زندگی . ریق رحمت کجایی که میخام با ولع سر بکِشَمِتُ  . . . . . . . ( آ آ آ بوووووف) **

 

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

  • * : طرف سرباز نبوده بلکه یه ساعت قبلش کتاب کافکا خونده بوده.
  • ** : تعداد نقطه های قبل بوف بیانگر تعداد طبقات ساختمان است .

یه دفعه ای یادم اومد : عصر روز چهارشنبه مورخ 28/1/87 خبري در دانشگاه دانشگاه بهشتي پيچيد. شهروز کشاورز دانشجوي دوره دکتراي شيمي در صحن دانشگاه خودکشی کرد .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 21:11  توسط احسان نبوی  | 

مهمان ِ پیری شدم در دیار بَکر ، که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی . شبی حکایت کرد مرا : به عمر خویش جز این فرزند نبوده است . درختی در این وادی زیارتگاه است که مردمان به حاجت خواستن ، آنجا روند . شب های دراز بر آن پای درخت بر حق بنالیده ام تا مرا این فرزند بخشیده است .شنیدم که پسر با رفیقان همی گفت : چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی و پدر بمُردی! خواجه شادی کنان که ، پسرم عاقل است و پسر طعنه زنان که ،پدرم فرتوت .

 

سال ها  بر تو بگذرد که گذار                       نکــنی  سـوی  تـربت  پـدرت

تو به جای پدر چه کردی خیر                       تا همان چشم داری از پسرت

 

(گلستون سعدی- باب شیشم- حکایت سیُّوم)

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

* همان پدر به گویش محلی

 * یاد بابا گفتن و نوشتن های قدیم بخیر !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 18:47  توسط احسان نبوی  | 

- زن پسرخوانده ات زید را به ازدواج تو درآوردیم.و تو از مخالفت و سرزنش خلق می ترسیدی واز خدا سزاوارتر بود بترسی.حبیب الله را بر حکمی که خدا برای او مقرر کرده گناهی نیست.(36-40 احزاب)

 

- نیکو پسرت ، اسماعیل ذبیح الله ، را بر سر کوه با چاقویی که سنگ خارا تیزی اش را بر نمی تابد ، قربانی کن و خلیل الله را از آزمون و ابتلای محبوب خویش چه باک !

 

- از کجا مرا پسری تواند بود حال آنکه دست بشری به من نرسیده و کار ناشایست نکرده ام . او مریم را گفت این کار بر من بسیار آسان است و مریم پاسخ گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و نامم از صفحه ی روزگار محو شده بود؛ و روح الله  او را ندا در داد که غمگین مباش .(19-24 مریم)

 

رسولان و دوستدارانش هیچ نگفتند و انجام دادند که امر ، امر اوست و امر او انجام شدنی است(و اَمرُ اللهِ مفعولاً).پس ما را چه شده که بی او بودن را ممکن و سر باز زدن از فرامینش را آسان می پنداریم؟

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ته نوشت :

قرآن که باز کردم آخر آیات صفحه بعد از مرتب شدن اینگونه گفت : (نیازی به ترجمه نداشت و حجت تمام کرد)

 

فَهَل انتم مُسلمون؟

بَل نَظُنُّکُم کاذِبین ، لکن اکثرالناسِ لا یُؤمنون، وَ هُم بِالاخِرَهِ هُم کافرون، هُم الاَخسَرون، عَلیکُم عَذاب یَومٍ اَلیم ، هُم فیها خالِدون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 16:4  توسط احسان نبوی  | 

 

بلوار هفت تیر ، میدان هفت تیر ، روگذر هفت تیر ، فرهنگسرای هفت تیر ، مراسم بزرگداشت هفت تیر ، بانک ملی ایران شعبه هفت تیر ، مجتمع  فرهنگی – اقامتی – سیاحتی هفت تیر ، تمبر یادبود هفت تیر ، مجله شهروند ویژه نامه هفت تیر ،فروش فوق العاده فرش شفقی تبریز از هفت تیر به مدت یک ماه . . . و خیلی چیزای دیگه که الان حضور ذهن ندارم تنها بخشی از کارهایی است  که این کشور و به تبع مردمان آن در حافظه تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی ، علمی  خود حک میکنند تا مبادا از خاطرشان رود که امروز یعنی هفتم تیرماه سالروز تولد من است . تولدم مبارک .

 

* :

1-     هفت تیر (هفت پیکان و تیر زهر آلود)

2-     هفت تیر (شیشلول مورد استفاده در پادگان روزهای شیفت)

3-     هفت تیر ( هفت IPE با احتساب 100درصد بار مرده و20درصد بار زنده)

4-     هفت تیر (هفت پاکت سیگار تیر)

5-     هفت تیر ( هفت بار سر تیر مردن)

6-     . . .

همه اینها  می تواند معانی هفت تیر باشد  و همه اینها هفت تیر نیست  . هفت تیر ، احسان هست ونیست .

احسان ، احسان است و بس.(میگن یه کتابی تو ای زمینه ها شریعتی نوشته !)

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 14:33  توسط احسان نبوی  | 

 

                           جمعيت جهان در ماه آينده :  6،666،666،666  

 

رقم بزرگیه ، نه! تو کجای این عدد کذایی هستی ؟

زیاد فکرشو نکن.خدا رو چه دیدی ،  شاید تا ماه دیگه تو، توی این آمار شمرده نشی!

. . . . . . . . . . . . . .

طعم ِ بوی ِ بارون فردا رو با تمام منفذای پوست آرزوهات ،   امروز   ، احساس کن .

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 16:11  توسط احسان نبوی  | 

  • داشتم با خودم فکر میکردم چقدر سخته که بخوای از کسی محافظت کنی و بخاطرش شب بیداری بکشی و پاس بدی  ، که وجودش بلحاظ ارزشی مورد تردیده ... اما چه میشه کرد ...جمهوریت ِ دست و پا شکسته، ایجاب میکنه که  واسه منتخب جمهور از شب تا صبح توی کوچه های استانداری پاس بدی و به این زندگی اجباری لعنت بفرستی و  تلؤلو روشنایی رو ، توی نیمه های شب از  آنسوی شیشه های عمارت* سفیده مشد –  محل حضور منتخب جمهور- با ابروهای گره شده نظاره گر باشی .
  • داشتم با خودم فکر میکردم  چقدر سخته یه ملت ِ نه چندان خوب ، نابودی سرزمین مادریشان را در سخنرانی الهی!  منتخب خویش به عینه می بینند و به جرم دیروزشان ،   امروز و فردای خود و فرزندانشان را می بازند  .
  • داشتم با خودم فکر میکردم  چقدر بعضی وقتها فاصله ی بدی و خوبی ، سعادت و فلاکت ، پیروزی و باخت ، محبت و نفرت ، اختیار و جبر  و خیلی چیزهای لا یجتمعان ، کوتاه و ظریفه (فلسفه ی این فکر در نزد صاحبانش محفوظ است )
  • داشتم فکر میکردم چی میشه که بعضی وقتها ، ما آدمها موقعی که داریم  واسه یه ملت پرحرفی میکنیم یا  کارایی که تو  پایتخت رو هوا  مونده  و ما اینجا کلنگشو به زمین می زنیم ، یادمون میره خدایی که ما رو تا بالای سِن برده ، نظاره گر اعمال و حرف زدنامونه .

 

  •  داشتم فکر میکردم چرا اینقدر فکرای بیخود می کنم !!

 


* این عمارت نوعی امارت است . اما کلاً هیچ دخلی به مجله عمارت

و فرید و میتی و مهندس مروتی و .... نداره . جدی میگم!

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 0:8  توسط احسان نبوی  | 

 

نوروز آغازید . درخت شکوفه داد . زمین سبزه پوشید . هوا ، عطر بهارِ اوریژنال زده . یک سال به عمر من اضاف شده . یک سال از عمر قیصر ِشعر کم شده .

 

سال نو شده . سالِ نوآوری و شکوفایی شده . تورم مهار شده . اسب سرکش اخلاقیات ایرانیان رام شده . حضور مردم پای صندوقها سبز شده . ناامیدی ، امید شده . 

 

جوان ِ پارسالی مَرد شده . آلونک دیروز ، آرزوی امروز شده. ماهی قرمز هفت سین بی تُنگ شده . سبزنا بستن زُنار قرمزش یادش شده .آینه ی سفره پر چین و شکن شده . قرآن پای سفره تو خانه تکانی از گرد و خاک ، پاک شده. سیر و سرکه  هویتشون یادشون شده  . کاسه ی سکه خالی تر از همیشه شده . دستا کمترک سماقی شده . ساعت لعنتی هم  مثل همیشه محو کار خودش شده .

اما ...

من ِ پوسیده از درون ، به این مناظر خوش بینم .

                                                                                 ...I am optimist, you can do so    

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 13:11  توسط احسان نبوی  | 

 

                                       خراسان

سرزمینی با گهرهای درخاک خفته . گهرهایی سرخ که چون زعفرانِ آتشین فام  از دل خشک و چروکیده ی کویر می رویند ، می بالند و رخِ رخشانِ خویش در دل زمین از چشمها پنهان میدارند .

سرزمینی الهی با ولی نعمتی سخی ؛ پردیسی که گلهای بی همتایش را با "  قنات " این منظر قدرت مهندسی ساکنانش سیراب میکند و روحشان را با شاهنامه ها ستبر و استوار ، با اخلاق ناصری ها ومنطق الطیرها  ملیّن و منعطف ، و با  هبوط درکویر ها  عمیق و ژرفناک،  ....  می پرورد.

گاهاً دیده شده است حوزه هایی از جغرافیای پر پیچ و خم این بوم ، دارای جایگاهی رفیعتر نسبت به دیگر نقاط بوده است: 

مشهد(طوس، نوغان، فریمان)، نیشابور(چکنه،کدکن)، سبزوار(مزینان، داورزن) ،گناباد(کاخک)  . انسانهایی از جنس این زمین و جغرافیا ، اندیشه هایی فراخور این کهن بوم می طلبد:  (1)

ابوالقاسم فردوسی طوسی ، خواجه نصير الدين طوسی ، عمرخیام ، مزدک، فریدالدین عطارکدکنی، خواجه نظام الملک طوسی، ابوالوفاء بوزجانی ،ابوسعید ابوالخیر ، ابوجعفر خازن ، جابربن حیان ، عبدالرحمن جامی،دقیقی طوسی

ملک الشعراء بهار، مهدی اخوان ثالث ، عماد خراسانی ،حسین ملک ،علی شریعتی مزینانی، مرتضی مطهری فریمانی، سید علی سیستانی،حسین نخودکی، آخوند خراسانی*،حسن طباطبایی قمی، محمدرضا شجریان، محمدرضا شفیعی کدکنی ،اسماعیل خویی، محمدجعفر یاحقی،فرشید صادقی، انوشه انصاری،حسین صادقی، محمود کاوه، رضا صوابی

و بسیاری  دیگر که سهم خویش را نسبت به این آب و خاک مقدس ادا کرده اند،  بی آنکه سختی ها و ناملایمات سدی در برابر افکار سرخ فامشان باشد . اینان را شعار مپندارید و نام آوران خراسان را اوهام نخوانید چراکه هم اینان بودند که با شیعگی درعین استیلا وحکومت غیرشیعه ،خود را بر اریکه اراده شاهان مسلط یافتند و کارهایی از جنس خراسانیان به انجام رسانیدند.  یادآوری (ذکر) نام ایشان ، بامدادان ، خبر از سیاهی شبی ژرف میدهد که با طلوع سحرانگیز ایشان از مشرق زمین (خور آسان) خاتمه یافته است . باری ای خراسانی اینک و اینجا آستانه گام ماست.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

1-در این مجمل سخن مشاهیر شهرها و روستاهای خراسان رضوی ذکر گردیده است . نادر افشار ، سهل بن بشر،خالد بن عبدالملک مرورودی، ابوبکر خراسانی، ابومسلم خراسانی ،عبدالرحمن خازنی،... .  نامها بسیاراند وحافظه ی حقیر اندک ، فلذا مقصود تنها وتنها یادآوری این نامها و حرکت بی وقفه شان به سوی آنچه که خواسته اند ، می باشد .

 

* استاد موج ، همیشه شما وخاندانتان سبب فخرو مباهات مردم سرزمین آفتاب بوده اید و زیست بوم مردمان این دیار را با بوم ساختِ خویش متأثر ساخته اید .

** تمام اینها به خاطر روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی و روز مهندس بود . « روز مهندس مبارک »

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 20:8  توسط احسان نبوی  | 

 

تشیع یک اصل دارد و تمام اصول دیگرش از همین یک اصل منشعب می شود و اساساً پیدایش تشیع از یک " نه " آغاز می شود .

در شورای ساخت عمر ، "عبدالرحمن بن عوف" به علی دست میدهد و میگوید : به عنوان خلیفه رسول الله ،براساس "کتاب خدا" ، "سنت پیغمبر و "رویه ی دو شیخ " با تو بیعت می کنم و علی بی لحظه ای تردید میگوید : .." نه" و "نه" اش قیمتی دارد که خود علی می داند و خود علی باید بپردازد : نخست نابودی علی، دوم نابودی تمام فرزندان علی در طول تاریخ و حتی محروم شدن جامعه اسلامی زمان علی از حکومت علی !.... و اینهمه  زیان برای یک "نه" ، "نه" ای ، بسیار گران قیمت.

تشیع در اسلام با این "نه " آغاز می شود ، همچنانکه اسلام نیز در تاریخ با آن "لا" آغازید.

و همه اینها بدان معنی است که هیچگاه و بنا بر هیچ برهانی ، حقیقت را با کلاه شرعی مصلحت پنهان ننمود.مصلحتی که علی حتماً می توانست در آن لحظه برای خود بتراشد و کلمه "نه" را بر زبان جاری نسازد .

بالاخره در هر عصری و نسلی از هر چیزی و هر کسی ، به " کربلای انقلاب" و حسین شهادت" گریز زدن ! حسینی که او نیز چون پدر " نه" را با تمام وجود ادراک کرد و با زبان خون خود و عزیزانش برای آزادمردان جهان این لغت سخت آفرینش را به فصیح ترین حالت هجی کرد .

 

 و این همه ، یعنی " علی" را نه چون بتی پرستیدن ، که چون راهبری پیروی کردن و در یک کلمه :

"علی وار " بودن و "علی وار" زیستن و " علی وار" مردن.

 

که شیعه علی بودن یعنی این .

و "مسئولیت شیعه بودن" یعنی این .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 23:39  توسط احسان نبوی  | 

 

 

                                                       معرفی به یگان در مشهد

2/10/86

6 صبح : سلام جناب سروان  ...حضور دوازده کچل از آموزشی های کرمانشاه....فرستاده شدن هش آش خور بخت برگشته به نیشابور و سبزوار ....2 بعد از ظهر : و من ایستاده ام .

3/10/86

6 صبح : ســلام جناب سروان ...حضور یازده کچل دیگر از آموزشی های کرج.....نگه داشته شدن همان یازده نفردر یگان!! .... 2 بعد از ظهر : و من هنوز ایستاده ام .

4/10/86

6 صبح : ســــــلام جناب سروان  ...نگه داشته شدن دو کچل محترم از چار کچل ِ کج لباس ِ بی ریخت ِ اضافه از روز اول به عنایت متاهلی در یگان؛ ای خدااااااای گنده ؛ .... 2 بعد از ظهر : و من هنوز ایستاده ام .

5/10/86

6 صبح : ســــــــــــلام جناب سروان  ... بالاخره فرستادن یکی به نیشابور و من به ذاغه ی مهمات در  چند کیلومتری دامغان ....9صبح : ناامید شدن از زندگی  ....9:30 : شعله ور شدن بارقه های زندگی و البته نه امید..... 10 صبح : گشتن به دنبال آشنایی در پادگان تا مرا از این بلای آسمانی برهاند ......10:30  : تلالو الطاف بی دریغ پروردگار در پادگان   12 ربع کم : لاک گرفته شدن  شهید هاشمی دامغان از پرونده ....12ظهر : به جرم خط خوب در تامین نیروی انسانی سرباز.....12:30  : حضور در مهندسی با عنایت به مدرک کذایی مهندسی عمران 

6/10/86

حضور در حوزه نمایندگی ولایت فقیه –دفتر عقیدتی – سیاسی!!!!!!

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

پی نوشت مُهُم : خُدوم ای اسب سرکش زندگی رو رام مُکنوم ...ها به خدا!!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 10:24  توسط احسان نبوی  |